صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552661
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

دست کشیدن از کسب و کار

شایسته است شیعیان در این روز دست از کسب و کار بکشند و نیازهاى خانه را تهیه و ذخیره نکنند و به عزادارى و نوحه سرایى بپردازند و همچون کسانى که عزیزترین افراد خویش را از دست داده اند، غمزده و اندوهگین باشند.
امام على بن موسى الرّضا(علیه السلام) فرمود: هر کس در روز عاشورا، دست از تلاش براى دنیا بردارد، خداوند حاجتهاى دنیوى و اخروى او را برآورده مى سازد، و هر کس که روز عاشورا، روز اندوه و غم و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را روز سرور و شادى او قرار دهد و در بهشت با دیدار ما، چشمش روشن مى شود، و هر کس که روز عاشورا را براى خود روز برکت بداند و در آن روز براى منزل خویش اموالى را ذخیره سازد، آن اموال براى او برکتى نخواهد داشت. در روایت دیگرى ابن عّباس مى گوید: در منطقه «ذیقار» خدمت امیرمؤمنان(علیه السلام) رسیدیم، صحیفه و نوشته اى را بیرون آورد که به خط مبارک او و املاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود. امام(علیه السلام) آن صحیفه را بر من خواند که در آن نوشته بود، امام حسین(علیه السلام)چگونه شهید مى شود و چه کسى او را مى کشد و چه کسانى وى را یارى مى کنند و چه کسانى با وى به شهادت مى رسند، امام(علیه السلام) وقتى آن را خواند گریه شدیدى نمود و من هم گریان شدم.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه 585.
تسلیت گفتن به یکدیگر
امام باقر(علیه السلام) فرمود: شیعیان در این روز به یکدیگر تسلیت بگویند و چه بهتر که بااین جمله ها باشد: عَظَّم اللّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسین عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ جَعلنا و ایّاکُم مِن الطّالِبینَ بثارِه، مَعَ ولیِّه الامامِ الْمهدِّى منْ آلِ مُحمَّد عَلیْهُم السَّلامُ. «بزرگ گرداند خدا پاداش ما را در سوگواریمان بر حسین(علیه السلام) و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه ولیش امام مهدى از خاندان محمّد».(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه
زیارت
مرحوم «ابن قولویه»(رحمه الله) مطابق روایتى مى گوید: کسى که در روز عاشورا کنار قبر امام حسین(علیه السلام) باشد و زائران را(کمک کند و) آب دهد، مانند کسى است که لشکر آن حضرت را سیراب کرده باشد و گویا با آن حضرت در کربلا حاضر بوده است(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه 586.
لعن بر قاتلان امام حسین(علیه السلام)
هزار مرتبه برقاتلان آن حضرت لعنت کند و بگوید:اللّهُمَّ الْعَن قَتَلةَ الْحُسیْن(علیه السلام).(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه 586
قرآن
خواندن هزار مرتبه سوره «توحید» دراین روز فضیلت فراوانى دارد.
امام صادق(علیه السلام) فرموده است: هر کس در روز عاشورا هزار مرتبه سوره «توحید» را بخواند، خداوندِ رحمان به وى نظر (رحمت) افکند و هر کس را که خداوندِ رحمان (با دیده رحمت) نظر کند، وى را مجازات نخواهد کرد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-مفاتیح نوین، صفحه 586.
 یاد اهل بیت امام حسین(علیه السلام) هنگام غروب
سزاوار است هنگام غروب روز عاشورا، به یاد مصائب فرزندان واطفال و زنان حرم امام حسین(علیه السلام) باشند، زیرا آن هنگام از سخت ترین لحظات حرم آل پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود. دشمنان سرمست از باده پیروزى، و اجساد شهیدان روى خاک کربلا، و زنان و کودکان نالان و گریان و پریشان بودند; در همان زمان دستور غارت و آتش زدن خیمه ها صادر شد. اطفال یتیم، زنان بى سرپرست و کودکان تشنه، هر کدام به سویى مى دویدند و در آن میان، زینب و زین العابدین و امّ کلثوم(علیهم السلام) پناهگاه این مصیبت دیدگان بودند و همه غم ها را به دل و جان مى خریدند و همه دشواریها را بر خویش هموار مى ساختند، تا دیگران را آرام کنند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- مفاتیح نوین، صفحه 587
درود بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام)
سزاوار است عاشقان و علاقه مندان مکتب سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا برخیزد و به رسول خدا وعلىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و سایر امامان از ذریه آن حضرت(علیهم السلام) سلام کنند وآنان را در این مصیبت هاى بزرگ، با دلى سوزان و اشکى روان تسلیت گویند و زیارتى را که در جلد 98 بحارالانوار، صفحه222، حدیث 34، آمده و ابتداى آن این چنین است:
السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ ادَمَ صَفْوَةِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیکَ یا وارِثَ نُوح نَبِىَّ اللّه، السَّلامُ عَلَیْکَ ... «سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزیده خدا، سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پیامبر خدا، سلام بر....» را بخوانند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- مفاتیح نوین، صفحه 587.
زیارت عاشورا
خواندن زیارت امام حسین(علیه السلام) معروف به «زیارت عاشورا» در این روز ثواب فراوانى دارد. این زیارت را مى توان از راه دور یا نزدیک خواند و بسیار با فضیلت است و یکى از کیمیاهاى سعادت است.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- مفاتیح نوین، صفحه 590.
يکشنبه ششم 10 1388
 شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)
امام حسین(علیه السلام) در سن 57 سالگى در روز جمعه یا شنبه سال 61 هجرى قمرى به شهادت رسید و بنا به مشهور قاتل آن حضرت شمربن ذى الجوشن بود.
ذى الجوشن نامش شرجیل بود. وى اولین عربى بود که زره پوشید لذا به ذى الجوشن معروف گردید.
امام حسین(علیه السلام) چهار زوجه داشت به نام هاى: رباب، لیلى، زنى که نام اومعلوم نیست و مشهور است بعد از شهادت امام(علیه السلام) اسیر شد و در نزدیکى حلب در جبل جوشن طفل خود را به نام محسن بن حسین(علیه السلام) سقط کرد، و دختر یزدجرد که شاه زنان نام داشت و پس از مسلمان شدن و ازدواج با امام حسین(علیه السلام) شهربانویه نام گرفت. ایشان در تولد امام سجاد(علیه السلام) به رحمت ایزدى پیوست.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 28.
شهادت 72 تن از اصحاب و بنى هاشم باامام حسین(علیه السلام)
از جمله شهداء کربلاء، جناب عباس بن على(علیه السلام) است که چهارمین پسر نامدار حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و بزرگترین اولاد ام البنین مى باشد. کنیه ایشان ابوالفضل و لقبشان سقّا است. این بزرگوار در سن 34 سالگى در سال 61 هجرى قمرى بدست زید بن ورقاء وحکیم بن طفیل طائى به شهادت رسیدند.
مادر ایشان فاطمه دختر حزام بن خالد کلابى بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت. این خاتون چهار پسر داشت به نامهاى عباس ـ عثمان ـ عبد الله اکبر که هر چهار نفر در کربلاء شهید شدند.
از دیگر شهداء جناب ابوالحسن على اکبر است که شبیه ترین فرد به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود ایشان در سن 17 یا 18 یا 19 یا 27 سالگى، سال 61 هجرى قمرى در کربلاء به شهادت رسید.
شجاعت ایشان وصف ناپذیر بود، چنانکه در روز عاشورا با اینکه عطش بى تابشان کرده بود چندین نفر را به جهنم واصل کرد.
مرة بن منقذ شمشیرى بر فرق نازنینش زد که طاقت نشستن روى اسب را از ایشان گرفت، حضرت خود را بر گردن اسب انداخت و در این هنگام دشمنان بدنش را پاره پاره کردند و او را به شهادت رساندند. مدفن شریف ایشان زیر پاى پدر بزرگوارشان حضرت امام حسین(علیه السلام) مى باشد. از دیگر شهداى کربلاء طفل شیر خواره امام حسین(علیه السلام) حضرت على اصغر است .
امام حسین(علیه السلام) دید که على اصغر(علیه السلام) از شدت عطش مى گرید، ایشان را به دست گرفت و مقابل اشقیاء آورد و فرمود: اى لشکر اگر بر من رحم نمى کنید بر این طفل رحم نمائید. امام حسین(علیه السلام) هنوز سخنانش به اتمام نرسیده بود که حرمله لعین تیرى به سمت حضرت على اصغر(علیه السلام) رها کرد که از یک گوش تا گوش دیگر را پاره نمود و ایشان را به شهادت رساند
جناب حُرّ نیز از دیگر شهداى کربلا است که پس از آگاهى از حقانیت امام حسین(علیه السلام) به محضر ایشان مشرف شد و طلب بخشش کرد. حضرت قبول نمودند. حُرّ از محضر امام حسین(علیه السلام) اجازه جنگ خواست; امام(علیه السلام) به او اجازه دادند. وى با امام وداع نمود وبر لشکر سیاه دل حمله کرد، چندین نفر از لشکر و بزرگان لشکر عمر بن سعد را به درک واصل کرد. سپاهیان عمر سعد ضربه اى بر سر حر وارد آوردند که جناب حر به زمین افتاد و به شهادت رسید.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 28.
سپردن سر امام حسین(علیه السلام) به خولى
عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)، سر مبارک آن حضرت را به خولى سپرد و سرهاى دیگر را تمیز کرد و به همراه شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن الحجاج در روز عاشورا نزد ابن زیاد فرستاد.
عمر بن سعد بقیه روز دهم و شب یازدهم و روز یازدهم تا وقت زوال در کربلاء ماند و بر کشتگان خویش نماز خواند و همگى را دفن کرد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 38.
يکشنبه ششم 10 1388

احیاء مناسبتهاى دینى‏

 احکام عزاداری(طبق فتاوای مقام معظم رهبری) 

مراسم عزادارى‏

س 1440: در حسینیه‏ها و مساجد بیشتر مناطق بخصوص روستاها مراسم شبیه‏خوانى به‏{. P شبیه خوانى: نمایش وقایع حادثه کربلا است که بصورت سنتى در یک مکان ثابت و یا در حال حرکت در مسیرهاى عزادارى حسینى انجام مى شود. P} اعتبار اینکه از سنتهاى قدیمى است برگزار مى‏شود که گاهى اثر مثبتى در نفوس مردم دارد، این مراسم چه حکمى دارند؟

اگر مراسم شبیه‏خوانى مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشند و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضیات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند، اشکال ندارند، ولى در عین حال بهتر است که به جاى آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسینى و مرثیه خوانى بر پا شود.

س 1441: استفاده از طبل و سنج و شیپور و همچنین زنجیرهایى که داراى تیغ هستند در مجالس و دسته‏هاى عزادارى چه حکمى دارد؟

اگر استفاده از زنجیرهاى مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و یا باعث ضرر بدنى قابل توجهى گردد، جایز نیست ولى استفاده از شیپور و طبل و سنج به نحو متعارف اشکال ندارد.

س 1442: در بعضى از مساجد در ایام عزادارى از عَلَم‏هاى متعددى استفاده مى‏شود که‏{. P چوب یا آهن بزرگى است که به صورت افقى بر روى کتف انسان در جلوى هیئت‏ها و دسته‏هاى عزادارى حسینى به عنوان نوعى شعار حمل مى‏شود و بالاى آن صفحه‏هاى فنرى قابل انعطافى وجود دارد که مزیّن به پَر و جواهرات و مجسمه و غیرآنهاست. P} داراى تزئینات زیاد و گرانبهایى است و گاهى موجب سؤال متدینین از اصل فلسفه آنها مى‏گردد و در برنامه‏هاى تبلیغى خلل ایجاد مى‏کند و حتّى با اهداف مقدس مسجد تعارض دارد، حکم شرعى در این رابطه چیست؟

اگر قرار دادن آنها در مسجد با شئونات عرفى مسجد منافات داشته باشد و یا براى نمازگزاران مزاحمت ایجاد کند، اشکال دارد.

س 1443: اگر شخصى عَلَمى را براى عزادارى سیدالشهدا «علیه‏السلام» نذر کرده‏باشد، آیا جایز است مسئولین حسینیه از قبول آن خوددارى کنند؟

این نذر، متولّى حسینیه و هیئت امناء آن را ملزم به قبول عَلَم نمى‏کند.

س 1444: استفاده از عَلَم در مراسم عزادارى سیدالشهدا «علیه‏السلام» با قرار دادن آن در مجلس عزا یا حمل آن در دسته عزادارى چه حکمى دارد؟

فى نفسه اشکال ندارد ولى نباید این امور جزء دین شمرده شوند.

س 1445: اگر بعضى از واجبات از مکلّف به سبب شرکت در مجالس عزادارى فوت شود مثلا نماز صبح قضا شود، آیا بهتر است بعد از این در این مجالس شرکت نکند یا اینکه عدم شرکت او باعث دورى از اهل بیت «علیه السلام » مى‏شود؟

بدیهى است که نمازِ واجب، مقدم بر فضیلت شرکت در مجالس عزادارى اهل‏بیت «علیهم السلام » است و ترک نماز و فوت شدن آن به بهانه شرکت در عزادارى امام حسین «علیه السلام» جایز نیست، ولى شرکت در عزادارى بگونه‏اى که مزاحم نماز نباشد ممکن و از مستحبات مؤکّد است.

س 1446: در بعضى از هیئت‏هاى مذهبى مصیبت‏هایى خوانده مى‏شود که مستند به مقتل معتبرى نیست و از هیچ عالم یا مرجعى هم شنیده نشده است و هنگامى که از خواننده مصیبت از منبع آن سؤال مى‏شود، پاسخ مى‏دهند که اهل بیت(ع) اینگونه به ما فهمانده‏اند و یا ما را راهنمایى کرده‏اند و واقعه کربلا فقط در مقاتل نیست و منبع آن هم فقط گفته‏هاى علما نمى‏باشد بلکه گاهى بعضى از امور براى مدّاح یا خطیب حسینى از راه الهام و مکاشفه مکشوف مى‏شود، سؤال من این است که آیا نقل وقایع از این طریق صحیح است یا خیر؟ و در صورتى که صحیح نباشد، تکلیف شنوندگان چیست؟

نقل مطالب به صورت مزبور بدون اینکه مستند به روایتى باشد و یا در تاریخ ثابت شده باشد، وجه شرعى ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بیان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد و تکلیف شنوندگان نهى از منکر است بشرطى که موضوع و شرایط آن نزد آنان ثابت شده باشد.

س 1447: از ساختمان حسینیه صداى قرائت قرآن و مجالس حسینى بسیار بلند پخش مى‏شود بطورى که صداى آن از بیرون شهر هم شنیده مى‏شود واین امر منجر به سلب آسایش همسایگان شده است و مسئولین و سخنرانان حسینیه اصرار به ادامه آن دارند، این عمل چه حکمى دارد؟

اگر چه اقامه مراسم و شعائر دینى در زمانهاى مناسب در حسینیه از بهترین کارها و جزو مستحبات مؤکّد مى‏باشد، ولى واجب است برگزارکنندگان مراسم و عزاداران تا حد امکان از اذیّت و ایجاد مزاحمت براى همسایگان بپرهیزند هر چند با کم‏کردن صداى بلندگو و تغییر جهت آن به طرف داخل حسینیه باشد.

س 1448: نظر شریف حضرتعالى نسبت به ادامه حرکت دسته‏هاى عزادارى در شبهاى محرم تا نصف شب همراه با استفاده از طبل و نى چیست؟

به راه انداختن دسته‏هاى عزادارى براى سیدالشهدا و اصحاب او «علیهم السلام» و شرکت در امثال این مراسم امر بسیار پسندیده ومطلوبى است و از بزرگترین اعمالى است که انسان را به خداوند نزدیک مى‏کند، ولى باید از هر عملى که باعث اذیّت دیگران مى‏شود و یا فى‏نفسه از نظر شرعى حرام است، پرهیز کرد.

س 1449: استفاده از آلات موسیقى مانند اُرگ (از آلات موسیقى و شبیه پیانو است) و سنج و غیر آنها در مراسم عزادارى چه حکمى دارد؟

استفاده از آلات موسیقى، مناسب با عزادارى سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزادارى به همان صورت متعارفى که از قدیم متداول بوده برگزار شود.

س 1450: آیا آنچه متداول شده که به عنوان عزادارى براى امام حسین «علیه السلام» گوشت بدن را سوراخ کرده و قفل و سنگ کیلو به آن آویزان مى‏کنند، جایز است؟

این گونه اعمال که موجب وهن مذهب مى‏شوند جایز نیست.

س 1451: اگر انسان در زیارتگاههاى ائمه «علیهم‏السلام» خود را به زمین بیندازد و همانند بعضى از مردم که صورت و سینه خود را برزمین مى‏مالند تا از آن خون جارى شود و به همان حالت وارد حرم مى‏شوند، عمل کند چه حکمى دارد؟

این اعمال که به عنوان اظهار حزن و عزادارى سنّتى و محبت ائمه «علیهم‏السلام» محسوب نمى‏شوند از نظر شرعى اعتبارى ندارند، بلکه اگرمنجر به ضرر بدنى قابل توجه و یا وهن مذهب شوند، جایز نیست.

س 1452: در بعضى از مناطق زنان مراسمى را به اسم سفره حضرت ابوالفضل «علیه‏السلام»براى اجراى برنامه‏هایى به عنوان جشن عروسى حضرت فاطمه «علیهاالسلام» برگزار مى‏کنند و در آن شعرهاى عروسى خوانده و کف مى‏زنند و سپس شروع به رقص مى‏کنند، انجام این امور چه حکمى دارد؟

برگزارى این جشنها و مراسم اگر همراه با ذکر اکاذیب و مطالب باطل نبوده و موجب وهن مذهب نشود، فى‏نفسه اشکال ندارد و امّا رقص، اگر به گونه‏اى شهوت برانگیز یا مستلزم فعل حرام باشد، جایز نیست.

س 1453: باقیمانده اموالى که به عنوان هزینه‏هاى مراسم عاشوراى امام حسین «علیه‏السلام» جمع‏آورى مى‏شود، در چه موردى باید خرج شود؟

مى‏توان اموال باقیمانده را با کسب اجازه اهداء کنندگان آنها در امور خیریه مصرف کرد و یا آنها را براى مصرف در مجالس عزادارى آینده نگه داشت.

س 1454: آیا جایز است در ایام محرم از افراد خیّر اموالى را جمع آورى کرد و با تقسیم آنها به سهم‏هاى مختلف، قسمتى را به قارى قرآن و مرثیه خوان و سخنران داد و باقیمانده را براى برگزارى مجالس مصرف کرد؟

اگر با رضایت و موافقت صاحبان اموال باشد، اشکال ندارد.

س 1455: آیا جایز است زنان با حفظ حجاب و پوشیدن لباس خاصى که بدن آنان را بپوشاند، در دسته‏هاى سینه زنى و زنجیر زنى شرکت کنند؟

شرکت زنان در دسته‏هاى سینه زنى و زنجیر زنى شایسته نیست.

س 1456: اگر قمه زدن در عزادارى ائمه «علیهم السلام» موجب مرگ شخص شود، آیا این عمل خودکشى محسوب مى‏شود؟

اگر این عمل عادتا منجر به فوت نمى‏شود حکم خودکشى را ندارد ولى اگر از همان ابتدا خوف خطر جانى براى او وجود داشته و در عین حال این کار را انجام داده و منجر به فوت وى شده است، حکم خود کشى را دارد.

س 1457: آیا شرکت در مجالس فاتحه‏اى که براى مسلمانى که با خودکشى از دنیا رفته، برگزار مى‏شود جایز است؟ قرائت فاتحه براى آنان بر سر قبرشان چه حکمى دارد؟

این کار فى نفسه اشکال ندارد.

س 1458: خواندن مرثیه و مدیحه‏هایى که شنوندگان را در جشنهاى تولد ائمه «علیهم‏السلام» و عید مبعث به گریه بیندازد چه حکمى دارد؟ ریختن پول بر سر حاضرین چه حکمى دارد؟

خواندن مرثیه و مدیحه در جشنهاى اعیاد دینى اشکال ندارد و پاشیدن پول بر سر حاضرین هم بدون اشکال است بلکه اگر به قصد اظهار شادى و سرور و شادکردن قلوب مؤمنین باشد، ثواب هم دارد.

س 1459: آیا خواندن زن در مجالس عزادارى با علم او به اینکه مردان نامحرم صداى او را مى‏شوند جایز است؟

اگر خوف مفسده باشد باید از آن اجتناب شود.

س 1460: در روز عاشورا مراسمى مانند قمه زنى و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار مى‏شود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثنى عشرى در انظار علما و پیروان مذاهب اسلامى و مردم جهان مى‏شود، ضررهاى جسمى و روحى هم به این اشخاص وارد مى‏کند و همچنین موجب توهین به مذهب مى‏گردد، نظر شریف حضرتعالى در این باره چیست؟

هر کارى که براى انسان ضرر داشته و یا باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و مؤمنین باید از آن اجتناب کنند و مخفى نیست که بیشتر این امور باعث بدنامى و وهن مذهب اهل بیت «علیهم السلام» مى‏شود و این از بزرگترین ضررها و خسارتهاست.

س 1461: آیا قمه زدن بطور مخفى حلال است یا اینکه فتواى شریف حضرت عالى عمومیت دارد؟

قمه زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه «علیهم السلام» و زمانهاى بعد از آن ندارد و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصوم «علیه السلام» در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود بنابراین در هیچ حالتى جایز نیست.

س 1462: معیار شرعى ضرر اعم از جسمى یا روحى چیست؟

معیار، ضررى است که در نظر عرف، قابل توّجه و معتنابه باشد.

س 1463: زنجیرزدن‏به‏بدن همانگونه که بعضى از مسلمانان انجام مى‏دهند، چه حکمى دارد؟

اگر به نحو متعارف و بگونه‏اى باشد که از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه در عزادارى محسوب شود اشکال ندارد.
ولادت‏ها و اعیاد

س 1464: آیا انشاى عقد اخوّت در ایّامى غیر از روز عید غدیرخم جایز است؟

انحصار آن به روز مبارک عید غدیر خم معلوم نیست هر چند اولى‏ و احوط است.

س 1465: آیا واجب است عقد اخوّت به همان صیغه مشهور اجرا شود یا اینکه اجراى آن به هر لغتى صحیح است؟

رعایت صیغه خاصى که وارد شده هر چند اولى‏ است ولى تعیّن آن احراز نشده است.

س 1466: نظر حضرت‏عالى راجع به عید نوروز چیست؟ آیا همانند عیدهایى که مسلمانان آنها را جدى مى‏گیرند مثل عید فطر و قربان، از نظر شرعى ثابت شده است یا اینکه فقط روز مبارکى محسوب مى‏شود مثل روز جمعه و مناسبتهاى دیگر؟

هر چند نصّ معتبرى مبنى بر اینکه عید نوروز از اعیاد دینى یا ایام مبارک شرعى‏ باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و دید و بازدید در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از این جهت که صله رحم مى‏باشد مستحسن است.

س 1467: آیا آنچه راجع به عید نوروز و فضیلت و اعمال آن وارد شده، صحیح است؟ آیا انجام آن اعمال (اعم از نماز و دعا و غیره) به قصد ورود جایز است؟

انجام آن اعمال به قصد ورود، محل تأمل و اشکال است، بله انجام آنها به قصد رجاء و امید مطلوب بودن، اشکال ندارد.
منبع:  www.khamenei.ir

 

شنبه پنجم 10 1388

گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند . . .

پیامبر عظیم‌الشان اسلام(ص) فرمود:

حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است

و در روایت دیگری نقل شده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود: حسین از من است و من از حسین. خدای تعالی دوستدار حسین(ع) را دوست می‌دارد(۱) و در روایتی دیگر آمده است که روزی امام حسین(ع) بر جد بزرگوارش وارد شد.

رسول گرامی اسلام(ص) او را روی زانوی مبارکش نشاند و فرمود: همانا شهادت حسین(ع) آتشی در دل مومنین برافروخته که هرگز خاموش نخواهد شد(۲)

 و ما امروز پس از گذشت چهارده قرن آن حرارت را در دلهای خود احساس می‌کنیم نه ما بلکه این آتش دلهای تمام انبیا و اولیای الهی را محزون نموده و اشک آنان را در عزای سالار شهیدان جاری کرده است. به شهادت تاریخ و روایات، انبیا عظام بر امام حسین(ع) گریه کردند. اولیا کرام گریه کردند. زمین و آسمان در عزای آن حضرت خون گریست.(۳)
پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ائمه معصومین یکی پس از دیگری بر آن حضرت اشک ریخته و مردم را به عزاداری وا می‌داشتند. حضرت امام محمدباقر(ع) به محض حلول محرم محزون می‌شد و علی‌رغم شرایط بسیار سخت سیاسی که حکومت جور ایجاد کرده بود به ذکر عزاداری می‌پرداخت و به شیعیانش می‌فرمود در خانه‌ها برای جدم اباعبدالله‌الحسین(ع) عزاداری کنید. شعرای عرب برای درک مصیبت و عرض تسلیت به خدمت امام می‌رسیدند.
کمیت اسدی از شعرای معروف عرب قصیده‌ای در مدح بنی هاشم خواند که امام باقر به شدت گریست و فرمود: کمیت اگر در نزد ما مالی بود به تو می‌دادم ولی برای تو همان بس که رسول خدا(ص‌)‌به حسان بن ثابت فرمود تو همیشه با روح‌القدس کمک می‌شوی تا مادامی که از ما اهل بیت حمایت کنی.

امام باقر(ع) می‌فرمود در روز عاشورا باید برای حسین(ع) گریه و ندبه کرد و هرکس در خانه‌اش بر حسین(ع) گریه کند واهل خانه همدیگر را به گریه ملاقات کنند و به یکدیگر مصیبت آن حضرت را تسلیت گویند.

دعبل خزایی می‌گوید: در مرو خدمت مولا و آقایم حضرت علی‌بن موسی الرضا(ع) در ایام محرم‌الحرام شرفیاب شدم. دیدم امام محزون و غمناک نشسته و اصحاب اطراف ایشان حلقه زده‌اند. تا مرا دید فرمود مرحبا به تو ای دعبل، مرحبا به یاور ما و کسانی که ما را با دست و زبان یاری می‌کنند. بعد برای من جا باز کرد و مرا در کنار خود نشانید. سپس فرمود ای دعبل دوست دارم که برای ما شعر بخوانی چون ایام، ایام حزن برای ما اهل بیت است و برای دشمنان ما ایام سرور. امام پرده‌ای بین ما و اهل بیتش حائل کرد، آنگاه به من فرمود: مرثیه بخوان تا مادامی که زنده‌ای. حضرت گریه کرد و اشکش جاری شد و من ابیاتی خواندم به این مضمون که ای فاطمه(س) اگر می‌دیدی که حسین بر زمین افتاده و تشنه در کنار فرات جان داده آن وقت با دست بر سر و صورت خود می‌زدی و اشک چشمت را به صورت و گونه‌هایت جاری می‌ساختی.(۴)

مقبل که مداح حضرت اباعبدالله الحسین(ع)‌است می‌گوید:
من خیلی عاشق زیارت قبر امام حسین(ع) بودم. یکی از تجار به من گفت:‌من تو را با خرج خودم کربلا می‌برم. کاروانی ترتیب دادند و حرکت کردیم ولی در بین راه، سارقها ریختند کاروان ما را سرقت کردند و من دلشکسته به گلپایگان برگشتم. یک حسینیه بود، در آن حسینیه مشغول عزاداری شدیم تا شب عاشورای حسین. شب عاشورا را گریه کردیم، سینه زدیم و روضه خواندیم. سپس من خوابیدم.

در خواب دیدم که مشرف شده‌ام به صحن و سرای امام حسین(ع.) اما یک عده خادم‌هایی که لباس سفید مخصوص دارند، مامور انتظاماتند. من آمدم درب حرم اباعبدالله حسین(ع) دیدم یکی از آن خدام دست مرا گرفت و گفت: مقبل صبر کن. گفتم:‌آقا این در خانه حسین است “هرکه خواهی گو بیا و گو برو” چرا دستم را گرفتی؟ من عاشق حسینم، می‌خواهم بروم به زیارت قبرش. یک نگاهی به من کرد و گفت: مقبل، آرام بگیر. حرم را خلوت کرده‌اند، مادرش فاطمه زهرا به زیارت قبرش آمده است.

مقبل می‌گوید: من این حرف را که شنیدم برگشتم داخل صحن، دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک گروه باوقار، یک عده مردم نورانی نشسته‌اند. من هم همان دم در نشستم. طولی نکشید دیدم یک شخصیتی که او خورشید است و دیگران ستاره وارد شد. زیر بغل‌هایش را گرفتند، قامتش خمیده، لباس سیاه تنش، همه بلند شدند، او را صدر مجلس جا دادند. سوال کردم این آقا کیست؟ گفتند: خاتم انبیاست. گفتم اینهایی که نشسته‌اند چه کسانی هستند:‌گفتند: آدم صفی، ابراهیم خلیل، موسی، نوح شیخ‌الانبیا و عیسی مسیح. گفتم که این مجلس، مجلس انبیاست. دیدم همه سرسلامتی دادند.
پیغمبر فرمودند: دیدید حسین را کشتند. سرسلامتی دادند. پیامبر سر را بلند کرد و فرمود: محتشم را بگویید بیاید برای ما روضه بخواند. گفت: دیدم یک پیرمرد قدکوتاه، عمامه ژولیده، محاسن انبوه، بلند شد آمد جلو. تعظیم کرد و یک منبر از نور گذاشتند. پیغمبر فرمود: برو بالا. پله اول و دوم و سوم و... تا پله نهم ایستاد. من گفتم: حالا این دوازده بند شعری که گفته، ببینم از کجایش شروع می‌کند. دیدم شروع کرد به خواندن این شعر:

کشتی شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عرش می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا


همه گریه کردند. پیغمبر رو کرد به انبیا و فرمود: دیدید حسینم را لب تشنه کشتند. آبش ندادند. محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود محتشم بخوان. روضه بخوان، دلهای ما عقده دارد.
دیدم محتشم عمامه‌اش را زمین زد. از بالای منبر به پیغمبر عرض کرد: یا رسول‌الله، اینجا را نگاه کن واشاره کرد به گودی قتلگاه.

این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست


یک وقت دیدم ملائکه دویدند. گفتند: محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است. پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.

مقبل می‌گوید: دل من شکست. با خودم گفتم من هم مداح حسینم. چرا پیغمبر به من هیچ نفرمودند، اما به محتشم عبا دادند.
از مجلس انبیا بیرون آمدم. هی بر می‌گردم یک قدم پشت سرم را نگاه می‌کنم، اشکهای من جاری شد، خدایا حسین حلقه غلامی به گوش من نکرده است.
در این حال یک وقت دیدم یکی از خدام از داخل حرم می‌دود، صدا زد: بیا مقبل، مادرش فاطمه زهرا فرمود:‌مقبل برایم روضه بخواند. مقبل می‌گوید:‌من پله اول منبرایستادم و این شعر را خواندم:

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت
هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد


یک وقت دویدند و گفتند:‌ای مقبل بس است، زهرا روی قبر حسین غش کرد.(۵)

*****

مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه صفاتی برای مجالس عزاداری امام حسین(ع) بدین شرح بیان می‌فرماید: مجالس عزاداری امام حسین(ع) چهارده صفت دارد؛

۱) اول: آنکه مصلای خداوند است یعنی محل صلوات اوست بر اهلش.
۲) دوم: آنکه ملائکه در آن حاضر می‌شوند.
۳) سوم: آنکه شخص عزادار به دعای پیغمبر خدا و ائمه طاهرین صلوات‌الله علیهم فائز می‌گردد.
۴) چهارم: آنکه منظور نظر بهجت اثر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) واقع می‌شود.
۵) پنجم:‌آنکه آن حضرت با عزادار، مخاطبه و مکالمه می‌نماید.
۶) ششم: چنین مجلسی محبوب حضرت امام جعفر صادق(ع) و دیگر معصومین (صلوات‌الله علیهم) است.
۷) هفتم: چنین مجلسی مانند عرفات است (عرفات سرزمینی است که پیامبر اعظم(ص) فرمود: در میان گناهان، گناهانی است که جز در عرفات بخشیده نمی‌شود.)
۸) هشتم: چنین مجلسی مانند مشعرالحرام است (مشعر سرزمینی است که حاجیان در آن وقوف می‌نمایند و امام صادق(ع) فرمود چنانچه حاجی در مشعر وقوف کند از گناه خارج می‌شود.)
۹) نهم: چنین مجلسی مانند حطیم است حطیم مساحت میان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهیم و قسمتی از حجر اسماعیل را حطیم می‌گویند. در این مکان حدود یکصد تن از انبیای الهی و از جمله حضرت آدم، نوح، صالح، اسحاق، یوسف، شعیب و... دفن شده‌اند. آنجا مکانی است که دعا مستجاب می‌شود.
۱۰) دهم: مطاف بیت‌الله است (مجالس عزاداری امام حسین(ع) حریم خانه خداست.)
۱۱) یازدهم: چنین مجلسی قبه امام حسین(ع) است.
۱۲) دوازدهم: چنین مجلسی خاموش کننده آتش‌هاست.
۱۳) سیزدهم: چنین مجلسی منبع آب حیات است (عزاداری بر امام حسین(ع) عامل رستگاری و فلاح است.)
۱۴) چهاردهم: چنین مجلسی تالی مجلسی می‌شود که ابتدای آن خلقت و انتهای آن محشر است.


بنابراین ماییم و محافل عزاداری سالار شهیدان. ماییم و صاحبان عزا و خوشا به حال کسانی که توفیق حضور در خیمه‌های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را پیدا کنند و در صف انبیا و اولیای خدا بر مصائب آن حضرت اشک بریزند.(۶)
شاید غم و اندوهی را که به خاطر غفلت و سرگرمی‌های دنیا معمولا به انسانها دست می‌دهد با اشک بر حسین(ع) از دل خارج نماییم و مشعل معرفت را بیش از پیش در درون خود شعله‌ور سازیم و از خرمن فیض حسینی توشه‌ای برگیریم که پیامبر اعظم(ص) فرمود:‌

حسین دری از در‌های بهشت است، هرکس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌سازد.

در محافل عزای آن حضرت غیرت، عزت،حمیت و دینمداری را از فرهنگ غنی عاشورا به غنیمت گرفته و برای دنیایی آباد و زندگی شرافتمندانه و آخرتی مورد پسند خدای سبحان از ذخایر برگرفته شده، بهره گیریم و خون پاک حسینی را در شریان‌های خود به حرکت درآوریم.


پی‌نوشتها - اسناد :
۱- کشف‌الغمه ج۱، ص۱۷۵ . عن یعلی بن مره: سمعت رسول‌الله(ص) یقول: حسین منی وانا من حسین، احب‌الله من احب حسینا
۲- خصائص الحسینیه، ص۶۷ . ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا
۳- کشف الغمه ج۲ ص ۱۸۳. عن اصبغ ابن نباتی عن علی (ع) قال اتینا... موضع قبر الحسین فقال علی(ع) ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و مهراق دمائهم. فتیه آل محمد(ص) یقتلون بهذه العرصه تبکی علیهم السماء والارض
۴- افاطم لوخلت الحسین مجدلا
و قدمات عطشانا بشط فرات
اذا للطمت الخذ فاطم عنده
واجریت دمع الحسین فی و جنات
۵- اشکهای همیشه جاری در مقتل حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، ص ۲۲ به نقل از گفتار وعاظ، ج۴
۶- الا وان الحسین باب من ابوبا الجنه من عائده حرم الله علیه رائحه الجنه
منبع قائم نیوز

شنبه پنجم 10 1388

ظرافت نگاه مقام معظم رهبری به مجلس سید‌الشهداء

آنها که از نزدیک در مجالس عزاداری حسینیه امام خمینی(ره) حضور داشته‌اند می‌دانند که نظم و دقت برگزاری این مجالس ثابت و سالیانه (در ایام فاطمیه و محرم) برگرفته از نگاه شخص رهبری به مقوله تعظیم شعائر اسلامی است.
از همین رو دقت در انتخاب مداحان و ذاکران و خطیبان و همچنین نظارت دقیق بر بیان مطالب در این مجلس به عنوان الگویی برای برپایی مجالس عزاداری اهل بیت(ع) همواره زبانزد خاص و عام بوده است؛ چند نمونه از این دقت نظر را از زبان مداحان و خطیبان بخوانید:

صادق آهنگران
اوایل تیر ماه سال 67 که آیت الله خامنه ای برای بازید از جبهه های جنوب به اهواز رفته بود، محرم بود و شنیده بودم که حاج آقا در ماه محرم، همیشه روضه سیدالشهداء برپا می کنند و خودشان هم مقید هستند که دهه اول محرم را در مجلس بنشینند. آن روزها هم که ایشان به جبهه های جنوب آمدند، فرمودند که این 10 شب را در یگانهای رزمی و شهرهای جنگ زده مراسم بگیریم. اتفاقاً همان شب مجلس روضه ای در سوسنگرد برپا بود. به همین دلیل یک مینی بوس جهت انتقال ایشان و همراهان به سوسنگرد در نظر گرفته شد.

یکی از اهداف آقا دیدار با مردم سوسنگرد - که اکثراًً عرب زبان هستند - بود و به همین جهت ضمن انجام مراسم دیداری هم با مردم شهر داشتند.

در مصلی اهواز جمعیت انبوهی برای شرکت در مراسم آمده بود. خوب دقت کردم دیدم ایشان در حالیکه لباس فرم سپاه به تن داشت و چفیه ای بر گردنش انداخته بود وارد مصلی شد. مردم در حالیکه سر از پا نمی شناختند سربند نوحه را رها کرده بودند و می گفتند «صلی علی محمد، یار امام خوش آمد». دیگر کسی سینه نمی‌زد. عده ای دیگر به سمت جایگاه هجوم آورده بودند تا شاید بتوانند آیت الله خامنه ای را زیارت کنند.

حاج آقا که اوضاع مجلس را این طور دید بلند شد، روی منبر رفت و در حالیکه ایستاده بود هماهنگ با نوحه مشغول سینه زنی شد. مردم که ارادت و تواضع ایشان نسبت به مجلس عزاداری را تا این حد دیدند شور حسینی شان بیشتر شد و درحالیکه با دو دست سینه می زدند جواب سرنوحه را با صدای بلند می دادند و مجلس دوباره جان گرفت...

حجت الاسلام و المسلمین محسن کازرونی
چند سال پیش در یکی از منبرها، روایتی از امام صادق (ع) به نقل از شیخ صدوق بیان کردم و سندهای این روایت را گفتم. پس از منبر با یکی از دوستان بر سر صحت آن روایت بحث شد.آقا که متوجه بحث ما شد، فرمود: من آن راوی را می شناسم و روایتش صحیح است و صحیحه بودن روایت را تایید می کنم.

یکسال هم در حسینیه امام خمینی (ره) روایتی خواندم و گفتم که در زمان امام محمد باقر (ع) تعدادی نزد امام رفته و گفتند ما چهار هزار سؤال داریم که باید بپرسیم...

آقا پس از پایان منبر به من گفت: چهار هزار سوال عدد زیادی است و وقت زیادی را می طلبد... که من گفتم: منظور سئوالات زیاد از اما معصوم(ع) بود...

همچنین در یکی از سخنرانی ها به نقل از مولوی شعری خواندم و گفتم به قول مثنوی . ایشان پس از پایان مراسم به من فرمود: بهتر است بگویید مولوی، چرا که مثنوی وزن شعر است...

حجت الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی
رهبری به نظم برنامه ها و کمیت و کیفیت آنها دقیق هستند و تأکید دارند که این مراسم‌ها باید طوری برنامه ریزی شود تا حداکثر استفاده از آنها به عمل آید.

حضرت آقا، یکی از شبهای ماه محرم پس از پایان مراسم به من گفت: شنیدم که مراسم‌های حسینیه امام (ره) 30 هزار نفر شنونده دارد و بعد از طریق تلویزیون هم پخش خواهد شد، سخنرانی شما باید طوری باشد که برای شنوندگان جذاب بوده و نهایت استفاده از آن بشود. من دقت کردم که مقدمه یکی از سخنرانی شما 13 دقیقه طول کشید. بهتر است از این وقت هم استفاده خوبی بعمل آید...

این را هم بگویم که رهبر انقلاب به تجلیل از خود حساس است و اصلاً دوست ندارد که مداحان، ذاکران و علما در مراسم‌ها در وصف ایشان چیزی بیان کند و این امر را همواره گوشزد می کند.

محمّد رضا طاهری، مداح اهل بیت(ع)
خاطرم هست زمانی آقا در جمع مداحان نکته ای فرمود و تاکید کرد: من توصیه می کنم چارچوبی برای خود مشخص کنید یا مناقب اهل بیت (ع) را بگوئید و یا پند بخوانید...قبل از روضه و نوحه...

من هم بر همین اساس در یکی از شبهای محرم پندی خواندم که بعد از مراسم آقا به من گفتند: مقداری از آن چیزی که گفتم انجام شد...

در مراسمی دیگر نزد نیم ساعت وقت داشتم و می خواستم توصیه ایشان را هم اجرا کنم و قدری پند بخوانم. طبق عادت همواره خواندن غزل امام زمان (عج)، غزل مصیبت، روضه و نوحه خوانی از برنامه های من در مراسم‌هاست.

دوستان گفتند وقت ضیق است و پند نخوان! اما از ته دل علاقه داشتم بخوانم و خواندم.

آقا بعد از مراسم با رضایت از مراسم گفتند: «آنچه خواستم انجام شد. گاهی 2 بیت شعر کار یک سخنرانی را انجام می دهد».

روایتی از  رهبر فرزانه انقلاب در خصوص منبر عاشورا در خراسان:
من هم مامورم
...وقتی از مجلس بیرون آمدم، شخصی با من همراه شد که قاضی شهر عسگر بیرجند بود در اثنای راه یکباره متوجه شدم که عده ای از جوانان شهر به همراه من می آیند. وقتی که قاضی از من جدا شد این جوان‌ها گفتند که این شخص جاسوس و پلیس است چون با شما همراه بود نگران شدیم که مبادا برای شما مسأله ای پیش بیاید. فردای آن روز روز هشتم محرم بود در مجلس دیگری منبر رفتم. مجلس مهمی بود. در این مجلس بار دیگر درباره مسائل کشور و حادثه فیضیه مفصل صحبت کردم آنجا هم غوغایی شد و مردم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند- شب تاسوعا در حسینیه ای به نام «راغبی» که نوچه های «علم» (وزیر دربار) نیز در آن حضور داشتند منبر رفم- حضار این حسینیه 80 درصد از کسانی بودند که وقتی می نشستند باید پایشان را دراز می کردند تا اتوی شلوارشان نشکند- شهر بیرجند شهر اعیان و اشرافی است- فقیرترین مردم منطقه ما نیز در شهر بیرجند- منطقه خراسان شاید از منطقه بیرجند فقیرتر نداشته باشد. و شاید اشرافی ترین شهرها هم در منطقه بعد از مشهد، بیرجند باشد- در منبری که در این حسینیه رفتم بار دیگر درباره فیضیه مفصل صحبت کردم. البته حاضرین به همان علت که گفتم خیلی تحت تأثیر قرار نمی گرفتند لیکن از صحبت های من مانند آدم برق گرفته بهت زده شده بودند و با تعجب گوش می دادند- پس از پایان منبر طبق روال همه شب به مدرسه رفتم چون در مدرسه ساکن بودم و در یکی از حجره های آن مدرسه با چند نفر از طلاب زندگی می کردم. صبح پس از نماز مشغول تعقیب بودم که دیدم یک نفر وارد اتاق شد- چون مدرسه در و پیکر و قفل و بستی نداشت و افراد متفرقه راحت وارد می شدند- و خطاب به من گفت: بفرمایید شهربانی. گفتم: شما مأمورید که حکم را به من ابلاغ کنید یا مرا جلب کنید؟ گفت: مأمور جلب شما هستم- من بی درنگ دو رکعت نماز استخاره خواندم و صد مرتبه «استخیر الله برحمه خیره فی ما فیه» را در راه که با مأمور می رفتم، گفتم: چون در روایت است که با نماز استخاره آنچه خیر و صلاح است بر قلب و زبان انسان جاری می شود- این نماز خیلی مجرب است و من آن زمان ها هر وقت مشکل مهمی داشتم، این نماز را بجا می آوردم- وقتی که با آن مأمور را ه افتادم آنهایی که در آن اتاق با من بودند خیلی متأثر و منقلب شدند لیکن من ابداً نترسیدم- با اینکه بار اولی بود که دستگیر می شدم، اصلاً برای من ترس و وحشتی در کار نبود- با ورود به شهربانی مرا به اتاق رئیس- راهنمایی کردند.

رئیس شهربانی سراوانی بود که بعدها سرگرد شد و زمانی رئیس کلانتری یک مشهد بود. به نظر من جوان مؤدبی بود و خیلی با احترام با من برخورد کرد- اسم و مشخصات من را پرسید و یادداشت کرد- پرسید آیا شما این حرفها را در منبر زده اید؟ اشاره کرد به بعضی از حرفهایی که زده بودم از جمله: دعوت مردم به شورش و قیام- من انکار کردم- گفت: پس در منبر چه حرفهایی زده اید؟ گفتم: درباره مدرسه فیضیه و فجایعی که در آنجا اتفاق افتاد صحبت کردم چون من طلبه ام، مسلمانم. از فجایعی که در مدرسه فیضیه گذشت سخت متأثرم. خواستم مردم نیز بدانند که بر سر طلبه ها چه آمده است. شروع کرد مرا نصیحت کردن و در پایان گفت: قول بدهید که دیگر از این حرفها نزنید و بروید. گفتم: من چنین قولی نمی توانم بدهم. گفت: اگر قول ندهید، من مجبورم به شما سخت بگیرم زیرا که مأمورم.

گفتم: من هم مأمورم. من هم مأمورم که این حرفها را بزنم. یکباره چشمش گرد شد که من چه مأموریتی دارم و از طرف چه کسی مأمورم. پرسید: از طرف چه کسی مأمورید؟ گفتم: از جانب خدا! ... سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: این کار خطر دارد، زحمت دارد، مشکلات دارد، شما جوانید.

 گفتم: من فکر نمی کنم بالاتر از اعدام کاری باشد. شما مجازاتی بالاتر از اعدام ندارید و من خودم را برای اعدام آماده کرده ام همه کارهای شما زیر اعدام است...

واقعاً مبهوت شده بود و گفت: شما که خود را برای اعدام آماده کرده اید من به شما چه بگویم پس در اتاق تشریف داشته باشید- خیلی با احترام- تا ببینیم چه پیش می آید و از اتاق رفت بیرون.

پس از رفتن او یک استوار پیری وارد اتاق شد و بازجویی از من را شروع کرد- در بازجویی خیلی استاد و مسلط بود و موذیانه برخورد می کرد- من در آنجا زحمت بازجویی را احساس کردم. پس از بازجویی من را به اتاق دیگری بردند و زندانیم کردند- من از بیرون خبری نداشتم لیکن سر ظهر یکباره دیدم ظرفهای غذا را یکی پس از دیگری برایم آوردند. ما مشهدی ها می گوییم «مجمعه- مجمعه پشت مجمعه غذا برای من می‌آمد؛ یک مجمعه از منزل آقای تهامی، یک مجمعه از منزل آقای شهیدی، یک مجمعه از هیأت ابوالفضلی‌ها و ...
منبع:  www.khamenei.ir
شنبه پنجم 10 1388

 در آستانه عاشورا اعلام شد:
کربلا میزبان میلیونها عزادار حسینی

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مهر، در آستانه فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، مقامهای عراقی تدابیر امنیتی را در شهرهای کربلای معلی و نجف اشرف با استقرار دهها هزار نیروی امنیتی و ایجاد هشت کمربند امنیتی در کربلا تشدید کردند.


شبکه تلویزیونی الفرات عراق گزارش داد: مقامهای عراقی تدابیر امنیتی را در شهرهای کربلای معلی و نجف اشرف با استقرار دهها هزار نیروی امنیتی و پلیس برای حمایت از زائران حسینی که جمعیت آنها در روز یکشنبه آینده همزمان با عاشورا به اوج خود می رسد، تشدید کردند.


سرلشگر الغانمی فرمانده عملیات امنیتی کربلا اعلام کرد طرح خدماتی همزمان با تدابیر امنیتی برای ارائه خدمات مختلف به زائران اجرا می شود.


وی افزود: زائرانی از کشورهای ایران، حاشیه خلیج فارس، پاکستان و کشورهای دیگر در مراسم تاسوعا وعاشورای حسینی شرکت می کنند.


الغانمی گفت : شهر کربلا که تمام هتلها و مسافرخانه های آن مملوء از زائران خارجی است با هشت کمربند امنیتی شامل جمله چهار کمربند در اطراف شهر و چهار کمربند در اطراف بخش قدیمی نزدیک به عتبات مقدسه احاطه می شود.


وی افزود : بیش از 600 نیروی زن در ایستهای بازرسی برای بازرسی از زنان و برای اولین بار نیروهای ویژه و همچنین سگهای تربیت شده پلیس در سه ورودی شهر کربلا مستقر شده اند .


الغانمی همچنین از استقرار تجهیزات و خودروهای زرهی که در نوع خود بی نظیر است و مجهز به دستگاههای کنترلی است در مناطق مختلف کربلا خبر داد.


وی خاطرنشان کرد طرح ویژه امنیتی همچنین شامل گشت زنی گشتهای ویژه با پشتیبانی امنیتی هوایی برای کنترل باغها و مناطق صحرایی به منظور جلوگیری از حملات موشکی و خمپاره ای تورریستها به زائران حسینی است.


به گفته وی، نیروهای واحد مبارزه با مواد منفجره نیز درمدت هفت روز تمام مناطق کربلا را به طور دقیق از هر گونه مواد منفجره پاکسازی کرده اند


تدابیر امنیتی در شهر نجف اشرف نیز با استقرار 26 هزار نیروی امنیتی و پلیس تشدید شده است.


به گفته مقداد الموسوی از مقامهای پلیس نجف اشرف، طرح جامعی با هماهنگی تمام نهادها و ادارات برای حمایت از شهر در ماه محرم تهیه شده است .


وی از تشکیل اتاق عملیات ویژه در کنار تامین امنیت راههای منتهی به کربلای معلی که صدها هزار نفر از ساکنان نجف و دیگر شهرهای عراق برای شرکت در مراسم عاشورا، در حال عزیمت به آن شهر هستند، خبر داد.


مقامهای محلی در کربلا پیش بینی کرده اند بیش از یک میلیون و پانصد هزار زائر در مراسم تاسوعا و عاشورا حسینی شرکت کنند.


این در حالی است که بیش از 15 زائر حسینی در حمله تروریستهای تکفیری به دسته عزاداران امام حسین(ع) در منطقه المشتل در حومه پایتخت عراق به شهادت رسیدند و دهها نفر دیگر زخمی شدند.

منبع:شیعه انلاین

شنبه پنجم 10 1388
 امان نامه براى فرزندان اُم البنین
عصر روز نهم محرم شمربن ذى الجوشن نزدیک لشگر امام(علیه السلام) آمد و صدا زد کجا هستند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس (این چهار نفر فرزندان اُم البنین بودند که از قبیله بنى کلاب بود و شمر هم از همان قبیله بود از این جهت فرزند خواهر گفت) امام(علیه السلام) فرمود: جواب او را بدهید اگرچه فاسق است.
آنها نزد شمر آمدند و فرمودند: کارت چیست؟ گفت: اى فرزندان خواهر شما در امانید از طرف حسین کناره گیرى کنید و سر از اطاعت یزید در آیید. حضرت عباس(علیه السلام) صدا زد که بریده باد دستهاى تو و لعنت باد امانیکه تو آوردى، امر مى کنى دست از مولاى خود برداریم و به اطاعت ملعونان در آئیم، ما را امان مى دهى و پسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را امان نیست، شمر غضبناک شد و به لشگرگاه برگشت.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 24.
روى آوردن لشگر عمر سعد به سوى خیمه ها
عمر سعد پس از رجوع شمر لشکر خویش را صدا زد و گفت: یا خیل اللّه ارکبى و بالجنة ابشرى، اى لشکر خدا سوار شوید و بسوى بهشت رفتن شاد شوید.
لشکر به سوى خیمه ها روى آوردند و امام(علیه السلام) در پیش خیمه سر به زانوى اندوه گذاشته و به خواب رفته بود، حضرت عبّاس(علیه السلام) خدمت امام(علیه السلام) آمد و عرض کرد: برادر لشکر به سمت شما روى آورده.
حضرت فرمود: عباس، بپرس چه شده که رو به ما آورده اند؟ حضرت عباس(علیه السلام) با 20 سوار به سوى لشکر رفت و منظورشان را پرسید، گفتند: از طرف امیر حکم صادر شده که با او بیعت کنید و گرنه با شما به جنگ مى پردازیم. حضرت عباس(علیه السلام) فرمود: بگذارید کلام شما را به امام(علیه السلام) برسانم و برگردم. عباس(علیه السلام) خدمت امام(علیه السلام) آمد و پیغام آنان را به ایشان عرض کرد. حضرت فرمود: امشب را از آنها مهلت بگیر تا به نماز و دعا و استغفار بپردازم. حضرت عباس(علیه السلام) به سمت لشکر روانه شد و در مقابل لشکر ایستاد و موعظه نمود و آن شب را مهلت خواست و لشکر عمر بن سعد به جاى خود بازگشتند. این قضیه در عصر روز نهم اتفاق افتاد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه
خطابه امام حسین(علیه السلام) براى اصحابش
در عصر این روز امام حسین(علیه السلام) در جمع یاران خطبه اى قرائت فرمود، و اصحاب اعلام وفادارى نمودند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 21.
سخنان امام حسین(ع) با اهل بیت و اصحابش (وقایع شب دهم)
در این شب امام حسین(علیه السلام) اصحاب و اهل بیت خود را جمع نموده و کلماتى را به آنان فرمودند. خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که مى خواهید کوچ کنید. پس از فرمایشات حضرت، اهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب کلماتى را در وفادارى و جان نثارى خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 21.
سخنان زینب کبرى(ع) با امام حسین(ع)(وقایع شب دهم)
در این شب زینب کبرى(علیها السلام) اشعار «یا دهرُ اُفٍّ لک من خلیل...» را از زبان برادرش امام حسین(علیه السلام) شنید، و هنگامى که متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود« اى کاش مرگ مرا نابود ساخته بود و این روز را ندیده بودم» سپس بیهوش شد. امام(علیه السلام) خواهر عزیز و مکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبى فرمودند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 21.
شنبه پنجم 10 1388

گفتگوى امام حسین(علیه السلام) با ابن سعد

در شب هفتم محرم امام حسین(علیه السلام) با عمر سعد گفتگو کرد; خولى بن یزید اصبحى چون عداوت شدیدى با امام حسین(علیه السلام) داشت، ماجرا را به ابن زیاد گزارش داد. آن ملعون نامه اى براى عمر سعد نوشت و او را از این ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 1

بستن آب بر اهل بیت(علیهم السلام)

در روز هفتم سال 61 هجرى قمرى از ابن زیاد ملعون نامه اى به عمر سعد رسید به این مضمون: یابن سعد میان حسین و آب فرات حائل شو و کار را برایشان تنگ بگیر و نگذار یک قطره آب بنوشند، ابن سعد همان وقت عمروبن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه موکل گرداند.
عطش بر امام و اصحاب غالب شد، امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را خواند و سى نفر فارس و بیست پیاده شبانه با بیست مشک به طلب آب فرستاد عمربن حجاج سر کرده موکلین آب فریاد زد: شما کیستید نافع جواب داد منم پسر عموى تو آمدم آب بیاشامم، گفت: بخور گوارا باد بر تو.
نافع گفت: واى بر تو مى گوئى من آب بخورم، حسین(علیه السلام) و اهل بیتش تشنه باشند و بمیرند، گفت: راست مى گوئى ولى به ما دستور داده اند مانع شویم، نافع به اصحاب گفت: وارد فرات شوید و عمر هم صیحه زد مانع شوید و بجنگید، عده اى از اصحاب جنگ مى کردند و عده اى مشکها را پر مى نمودند و کسى از اصحاب امام کشته نشد و آب را به خیمه ها رساندند و اهل بیت آب خوردند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 23.
پنج شنبه سوم 10 1388

برنامه مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام در بیت رهبری

طبق روال همه ساله، مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام و یاران وفادار آن امام همام از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی از شب هشتم تا دوازدهم محرم‌الحرام (3 لغایت 8 دی‌ماه) بعد از اقامه‌‌ی نماز جماعت مغرب و عشا دفتر مقام معظم رهبری (حسینیه امام خمینی) برگزار می‌گردد. برنامه‌ی این مراسم به شرح زیر است:
ایام مراسم تاریخ مداح قبل از منبر سخنران عزاداری
شب اول
پنج شنبه
7 محرم
88/10/3

 قاری و جناب آقای سماواتی

جناب آقای پناهیان جناب آقای منصور ارضی و جناب آقای حسین سازور
شب دوم
جمعه
8 محرم
88/10/4

 جناب آقای
مرتضی طاهری

جناب آقای علم‌الهدی جناب آقای
محمدرضا طاهری
شب سوم
شنبه
9 محرم
88/10/5
جناب آقای
مرتضی میردامادی
جناب آقای
سیداحمدخاتمی
جناب آقای
سعید حدادیان
شب چهارم
یکشنبه
10 محرم
88/10/6
جناب آقای
سلحشور
جناب آقای انصاریان
جناب آقای
محمود کریمی
شب پنجم
دوشنبه
11 محرم
88/10/7

 جناب آقای
  محسن طاهری

جناب آقای صدیقی
جناب آقای
علی انسانی
هر شب قبل از نماز مغرب و عشاء احکام شرعی توسط جناب آقای فلاح‌زاده بیان می‌شود.
منبع:  www.khamenei.ir
 رسیدن شبث بن ربعى به کربلاء
شبث بن ربعى کوفى، یکى از دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) به کوفه بود که ابن زیاد پس از حرکت کردن امام حسین(علیه السلام) به سمت کوفه، او را نزد خود خواست. وى نخست خود را به بیمارى زد ولى شبانه نزد ابن زیاد رفت و جایزه گرفت و به همراه چهار هزار نفر رهسپار کربلاء شد و روز پنجم محرم سال 61 هجرى قمرى به کربلاء رسید.
شبث بن ربعى کوفى شخصى منافق و خبیث بود، زیرا نخست از اصحاب حضرت على(علیه السلام) بود و بعد جزء گروه خوارج شد. سپس توبه کرد و بعد از مدتى براى کشتن امام حسین(علیه السلام) عازم کربلاء شد و بعد از واقعه کربلاء با مختار به طلب خون امام حسین(علیه السلام) قیام نمود، سپس در قتل مختار حضور پیدا کرد و در حدود سال 80 هجرى قمرى در کوفه درگذشت.
در بیان خباثت این مرد بى دین همین بس که وى صاحب یکى از مساجدى بود که پس از قتل امام حسین(علیه السلام) در کوفه جهت سرور و خوشحالى از کشته شدن امام(علیه السلام) تجدید بنا شده بود. مساجدى که به این منظور تجدید بنا شده بودند، عبارتند از: مسجد اشعث بن قیس ـ مسجد جریر بن عبدالله بَجَلى ـ مسجد سماک بن مخرمه ـ مسجد شبث بن ربعى.(1)
امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا به شبث خطاب فرمود: اى شبث بن ربعى و اى حجّار بن اَبجر و اى قیس بن اشعث و اى زید بن حارث، مگر شما نبودید که براى من نامه نوشتید که میوه هاى اشجار ما رسیده و بوستانهاى ما سبز گشته و از براى یارى کردنت لشکرها آراسته ایم. در این هنگام قیس بن اشعث گفت: ما نمى دانیم چه مى گوئى لکن حکم یزید و ابن زیاد را بپذیر، حضرت فرمود: لا واللّه هرگز دست ذلت به دست شما نمى دهم و از شما هم نمى گذرم.(2)
ـــــــــــــــــــ
1-تاریخ کوفه، صفحه 46.
2-حوادث الایام، صفحه 19.
سه شنبه اول 10 1388
 تحریک مردم براى جنگ با حسین بن على(علیهما السلام)
ابن زیاد در سال 61 هجرى قمرى در کوفه بر منبر رفت و معاویه و یزید را ستود و اظهار مسلمان بودن کرد و مردم را به جنگ با امام حسین(علیه السلام) تحریک نمود.(1)
ـــــــــــــــــــ
1- حوادث الایام، صفحه 16.
دوشنبه سیم 9 1388
این هنر با عشق آمیخته است
گفت‌وگو با ستایشگر اهل‌بیت(ع) محمود کریمی
مصطفی غفاری
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به نظر می‌رسد نگاه رهبری به مقوله‌ی مداحی، مثل یک هنر است و مداحی را به مثابه هنر می‌بینند. ارکانی هم برای این هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. راجع به شعر حدیثی از امام صادق(ع) هست که می­فرماید: "من قال فینا شعراً و بکا أو أبکا وجبت له الجنة"؛ می‌خواهیم بدانیم شعر مناسب چیست؟ چگونه انتخاب می‌شود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داریم؟
ببینید هر بخش از جلسه‌ی مداحی و روضه‌خوانی یک زبان خاص می­طلبد. تصنیف یک زبان خاص می‌طلبد، شعر روضه یک زبان خاص می­طلبد، نوحه هم همین‌طور. شعر فولکلور و محاوره‌ای که آقا هم رویش تکیه کردند و یک‌بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی می­طلبد. گاهی می­خواهیم رجز بخوانیم، آن‌هم زبان خاص خودش را دارد و باید خیلی فخیم باشد. زبان­های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه می­کنیم که آن‌هم زبان خاصی می­طلبد. شعر فولکلور را نمی­توانیم برای صد تا هزار پیرمرد بخوانیم. آن‌ها شعرهای فخیم می­پسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرایط دارد.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif و یکی از معیارها و شرایط، مخاطب است؟
 بله، یکی از معیارهاست.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معیارهای دیگر چه؟ مثلاً ما می­خواهیم یک شعر فخیم انتخاب و استفاده کنیم که در مجموع باید حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معیارش چیست؟
ببینید الان زبان شعر عوض شده. یک‌وقت شعر را می­گفتند، بعد می­دیدند جا زیاد است و وزن کامل نمی‌شود؛ می‌گفتند: "بگفت"؛ بعد می­دیدند که باز هم جا زیاد هست. می‌گفتند: "بگفتا"، "بگفتا که"، "بگفتا این‌که"، "بگفتا این چنین که"، شش هفت بخش اضافه می­آورند. این مربوط به زبان قدیم شعرایی است که شعرهای آئینی می­گفتند و شعرهای قوی هم می‌گفتند؛ مثل مرحوم کمپانی. اما در زمان ما این‌ها عباراتی است که نمی­شود استفاده کرد. زمانه‌ی ما فرق می­کند، طبیعتاً زبان­مان هم باید فرق کند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعر باید دو چیز برای مستمع بیاورد. یکی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سیره‌ی آن‌ها- و یکی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه که تاریخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ایشان می­گویند من شعر این‌طوری کم دیده‌ام. حالا می‌شود دلائلش را بررسی کرد که چرا این‌طوری است؟
من فکر می‌کنم منظورشان در نوحه‌ها بوده و باید دید نوحه‌ی چه کسانی مورد نظر ایشان بوده است. بعضی­ها هرکدام از فاکتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با یک غزل اجرا می­کنند. یک غزل پند می‌خوانند، یک غزل امام زمان(عج)، یک غزل روضه و یک غزلِ به قول معروف آتشین. خب این می­شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بیت هم حساب کنید، بیست و هشت بیت می­شود که خودش یک قصیده است. اگر شعرا بخواهند هر کدام از این نکات را در یک شعر به‌صورت جداگانه رعایت کنند، خیلی طولانی می‌شود.
من یک‌بار می­خواستم محضر ایشان عرض ادب کنم و روضه‌ی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشین یک نوحه ساختم:
بر من که هستم فرمان‌بر فرزند زهرا             فرقی ندارد فرمانده باشم یا که سقا
احساس کردم که این یک درس بزرگ است. اگر شما تابع ولایت هستیم- تابع امام زمان و تابع ولی فقیه- فرقی نمی­کند رئیس‌جمهور باشید یا آبدارچی. باید یک‌باری را در یک‌جا بلند کنید. کسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) که حریف تمام عالم بوده، می‌رود برای طفلان آب بیاورد. الان به من بگویند برو آب بیاور فکر می­کنم خیلی کار سبکی است. اما مهم اطاعت است. می­شود همه‌ی این‌ها را در قالب یک غزل بیاورید یا با یک بیت همان مطلب را برسانید.
 

آقا در ارتباط با صائب خیلی تأکید دارند اما باید توجه داشته باشیم صائب‌خوانی این نیست که فقط شعرهای صائب را بخوانیم. فکر می­کنم بعضی­ها اشتباه گرفته‌اند. حداقل من اینطوری متوجه شده‌ام که باید رگه­های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهایمان باشد. بعضی از شعرا در یک غزل همه‌چیز را می‌گویند. از طرف دیگر اگر فقط روی یک موضوع تکیه بکنیم و مدام پند بدهیم، مستمع به قول عامیانه می­گوید: شاعر یا مداح دارد به من گیر می‌دهد! باید سر به زنگاه فقط یک اشاره کرد تا در ذهن مخاطب بماند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الان بعضی مداح­ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان می­گویند و از اشعار شاعران آئینی کلاسیک کم‌تر استفاده می‌کنند. این مسئله آسیبی برای شعر و شاعری در مداحی ایجاد نمی‌کند؟ اگر خود مداح شعرهایش را بگوید، امکان دارد سطح شعر را پایین بیاورد.
نه، آسیبی ندارد. اولین باری که شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال کردند این شعر مال کیست؟ عرض کردم خودم گفته‌ام. اتفاقاً مداح­ اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب می­تواند کار کند. بعضی جاها در یک نوحه مداح باید حرفی را بکشد تا نغمه­ای مناسب داشته باشد. شاعری که مداح نیست، وقتی چنین نوحه‌ای را به او می‌دهی تا شعرش را بگوید، کشش شعر را می‌اندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه می­خواهید بکشید؟ باید ‌"آ" باشد یا "ای" یا "او" یا مد لین باشد تا آن را بتوانید بکشید.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما گفتید الان مخاطب ­ما فرق می­کند. پرسشی که در کار هر رسانه و هنری مطرح هست این است که ما تا چقدر می­توانیم از سلیقه و چیزی که مخاطب می‌خواهد پیروی کنیم؟ حال و هوای مخاطب تا کجا در جهت‌دهی به کار ما باید مؤثر باشد؟ مخاطبان شما که بیشتر جوان هستند، طبیعتاً شعر با مضمون عاطفی را بیشتر می­پسندند. رهبر انقلاب تعبیری دارند به این مضمون که "عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند که گوهر کربلا را می‌سازند، اگر به یکی از این‌ها بیشتر بها بدهیم آن برلیان را شکسته‌ایم." حد و حدود تأثیر مخاطب را چگونه می‌شود تعیین کرد؟
ببینید در حال درونی، ما از مخاطب­ ده واحد بهره می­بریم، در عوض صد واحد را به او منتقل می‌کنیم. اگر ده تا ببریم، دو واحد بدهیم، ما متأثر شده‌ایم و این طبیعتاً اشتباه است. شاید بعضی از مستمعان که در مجلس نشسته‌اند، بار اولشان باشد که می­آیند اما در حال خوانندگی به خواننده خط می­دهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال می‌آورد استفاده کنیم، کار خراب می‌شود. گاهی در شأن امیرالمؤمنین می‌گفتند که او خود خداست! همه می­گفتند به به! دو سه ماه این‌طوری خواندند، دیدند دیگر تشویق نمی‌شوند، گفتند: خدا را هم علی آفرید! خب از این‌جا کجا می­خواهید بروید!؟ این تأثیرپذیری از مستمع در جهت منفی است. مداح باید به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می‌شود چند قدمی با مستمع راه بیاییم اما تا جایی که عقل اجازه می­دهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ این‌ها که نمی­توانند همه با هم تصمیم بگیرند و یک بینش را به مداح القا کنند. تابع خواننده هستند.

 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الآن این هماهنگی و توازن بین عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نیست؟ خیلی­ها خوب دقت نمی­کنند. متأسفانه بعضی­ها قائلند به این‌که هر کاری دلشان می­خواهد بکنند بعد بروند به جلسه­ی امام حسین(ع) پاک می‌شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گریه کنند. خب گریه برای چه؟ این گریه جهت‌دار نیست. جلسه‌ی سیدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ کردنی هم بخوری، خوردن دارو دیگر فایده ندارد. اگر بروی جلسه‌ی سیدالشهدا و گناه هم بکنی، بیماری­ات عود می­کند.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مخاطبانی که بیشتر روی خود شعرها و مدح‌ها دقت می‌کنند و گوش می‌دهند، این احساس را دارند که عنصر عاطفه در اشعار بیشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه می‌شود؟
فرصت جلسه را نمی‌توان به صورت مشاع بین این سه عنصر تقسیم کرد. نمی­توانیم از یک ساعت فرصت جلسه، بیست‌دقیقه به هرکدام از این‌ها اختصاص بدهیم. به صورت مشاع نیست که مثلاً در هر یک بیت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده می­کند، دل که صاف و شفاف می­شود، آن موقع می­زند به هدف، حماسه را نقل می­کند یا موضوع عقلی را نقل می­کند. اگر این نشد، بله می‌توان گفت، کار اصلاً فقط عاطفی است.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعری که مداح می­گوید برای سبکش هست یا باید شعر را بگیرد و بعد سبک را بسازد؟ احتمال سلیقه‌ای و کم‌محتوا شدن شعر این‌جا هم هست.
الان خیلی­ها این کار را می­کنند. خود ما هم این کار را می­کنیم. خودم یک سبک یا آهنگ را می­سازم و به یکی از شعرا می­گویم روی این شعر بگو. اگر شعر ایرادی داشته باشد، دست‌کاری­اش می­کنیم تا برطرف شود. شعر را می­شود دست‌کاری و جا به جایش کرد. دوماً این‌که باید خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضی­ها می­گویند شعر شاعر هرچه که باشد باید عین همان را خواند. یعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. کاری ندارند که شاعر درست دارد می­گوید؟ عقلانی دارد می­گوید؟ شعرش حماسی هست یا اهل بیت در آن ذلیل شده‌اند؟ به این‌ها کاری ندارند. می­گوید یک سبکی بدهد به من که بخوانم. ولی خیلی از مداحان هم روی شعر و سبک کار می‌کنند. ما داریم یک مستندی می‌سازیم در همین رایت‌العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و کلنجار رفتن ما با شعرانمان. خیلی جالب است. اثر خوب در زمینه‌ی شعر و آهنگ واقعاً کار می­برد. حالا محصول کار ممکن است یک آسیبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما باید کاری کنیم که راه انتقاد باز بشود.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif همه‌ی مردم نمی­روند تاریخ کربلا را از کتاب‌های معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عین ماجرا مطلع بشوند؛ تاریخ را عملاً از زبان منبری و مداح می­شنوند و همان را می‌پذیرند. این‌که مداح یا منبری برداشت‌ها و زبان‌حال‌ها را بیشتر بگویند آیا این خطر را ندارد که تاریخ را عملاً در ذهن مخاطب تحریف کنند؟ حد و حدود این‌ها کجاست؟
حد و حدودش عقل است. البته نمی‌توان برایش فرمول چید. آقا می­فرمایند عقلانی باشد. عقل می‌گوید اگر یک بچه سیلی بخورد، صورتش کبود می­شود؛ جایی هم ننوشته. از طرف دیگر اگر بخواهیم عین مقتل را بخوانیم، یک‌نفر هم از این‌جا سالم از بیرون نمی‌رود. واقعاً مقتل را فقط می‌توان توضیح داد. زبان حال را می‌شود تشریح کنیم اما آن‌هم تا یک حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قیافه‌ات، زبان حالت دارد این را می­گوید. لبخندی که الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. این هم حال شماست. حرفی هم نمی­زنی اما من می‌فهمم. یک نفر دستش را که مدام روی دست می­گذارد، یعنی من ناراحت هستم. وقتی کف دستش را به‌هم می­زند، زبان حالش می­گوید خوشحالم. اما همین زبان حال و تشریح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب ورودیه است. من می­بینم حضرت زینب(س) با چه وقاری از محمل پایین می­آید و در ذهن خودم این صحنه را تشریح می­کنم. چیزی هم که خلاف شأن اهل بیت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نیست. نمی­توانیم بگوییم نبوده! اگر جایی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بیت را جابه‌جا نکند، دلیل بر این‌که نیست، نیست و می‌شود به عنوان زبان حال آن را خواند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif می‌دانیم مداح اگر قرار باشد عین مطلب را بگوید، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چیست؟ پیرایه‌های هنری را چگونه انتخاب می‌کنید؟
این یک توضیح خیلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده­هایی که با ساز یا در استودیو می­خوانند. اما در استدیو یک کاری می­خوانند پنج دقیقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر می­کنند. یک‌بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن‌قدر می­خوانند تا یک کدامش درست دربیاید. بعد هم این قطعات را که جداگانه اجرا شده می­چسبانند به هم و یک آهنگ می­گذارند رویش. بعد آهنگساز یا تدوینگر یا کارگردان آلبوم کار را ویرایش می‌کنند. صدایی که از حنجره‌ی خواننده در‌می­آید، از چندین فیلتر صوتی عبور می­کند تا می­شود این صدای شفاف که ما می‌شنویم. اگر همان خواننده‌ای که اینقدر زیبا می‌خواند، در تشییع جنازه‌ی یکی از شعرا یا خوانندگان در هوای آزاد و در بیرون استودیو بخواند، همه می­گویند این همان صداست!؟
حالا یک مداح را در نظر بگیرید. خواننده‌ی استدیویی پنج دقیقه می­خواند ما یک ساعت می­خوانیم. او با آهنگ ساز می­خواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای این‌که هر عبارتی بیاورد ولی ما از یک فضای محدود می­توانیم واژه­مان را انتخاب کنیم. او روی این پنج دقیقه­ یک‌سال کار کرده تا دوازده قطعه‌ی پنج دقیقه‌ای آلبومش را داده بیرون که می­شود شصت دقیقه. من یک شب روی این آلبوم در محرم کار کرده‌ام. البته کار عقبه دارد؛ یعنی آهنگ­هایم را ساخته‌ام و شعرهایم را گفته‌ام یا گرفته‌ام. اما برای تمرینش گاهی حتی یک شب هم وقت ندارم. این هنر است.
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما خودتان برای انتخاب پیرایه­های مختلف هنری به چه معیارهایی رسیده‌اید؟ حتماً سبک و شعر و حتی شاید بعضی از گریزها را هم آماده کرده‌اید. معیارتان در این انتخاب‌ها چیست؟
مثل هر هنر دیگری این هنر هم برای خودش ساز و کارهایی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانید؛ بروید به این‌جا برسید. بقیه­اش را ما باید خودمان بفهمیم. اگر عشق و تقوی- من که ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش کند به این معیارهای هنری هم نمی‌رسد. این هنر با عشق و تقوی آمیخته است. شاید من فلان گریزم را از پیش آماده کرده باشم ولی چون آماده بوده از همان‌جا هم می­روم بیرون و گاهی وسط شعر از یک دروازه‌ی بزرگ گریز و اشک، رد می­شوم و حواسم نیست. گاهی مداح می­خواهد از همان دری که خودش انتخاب کرده بیرون برود اما اگر سه چهار بیت شعرش را هم نخواند و برود به این فضای جدید، از معنوی هم اثرگذارتر است.
منبع:  www.khamenei.ir
يکشنبه بیست و نهم 9 1388

هم‌دردِ ناآشنا

وقتی که آفتاب اباعبدالله در مغرب قتلگاه به خون می‌نشیند و اولین رگه‌های شفق بر آسمان حیات، نقش می‌بندد، زینب سلام الله علیها دل آشفته و سراسیمه از خیام بیرون می‌زند و خود را به قتلگاه می‌رساند. بر پیشانی عشق، عرق وصال نشسته است و دشمن دشنۀ خویش را از خون خدا پاک می‌کند. زینب از پشت پردة زلال اشک، کسی را در قتلگاه می‌بیند که اینجایی نیست، اما غریبه هم نیست، آشناست. او را گویی بارها و بارها دیده است و هیچگاه ندیده است. کیست او که این‌چنین بر سر پیکر بی‌جان عشق بی‌تابی می‌کند. چه آشنای نا آشنایی است این همدرد، این همداغ، این همدل.
پروانه‌وار اطراف شمع حسین می‌گردد، در مقابل پیکر خون‌گرفته زانو می‌زند، پیشانی به خاک می‌ساید، جزء جزء اندام خورشید را می‌بوسد و می‌بوید، خاک بر سر می‌ریزد، چهره می‌خراشد، گریبان می‌درد و صیهه می‌زند:
 "قتل الامام ابن الامام ابوالائمه و الکرام"
"امام  کشته شد، فرزند امام کشته شد و پدر تمامی امامان والامقام در خون نشست."
زینب حیرت می‌کند از این‌همه ادب و سوگواری این غریبه‌ی آشنا.
به خیمه باز می‌گردد و هراسان و مضطرب از امام عصر خویش، حضرت سجاد می‌پرسد که کیست این همداغ و همدرد ما؟!
حضرت سجاد به زحمت از جای بر می‌خیزد، بر عصای خویش تکیه می‌زند نگاه نگران خود را از درگاه خیمه تا قتلگاه می‌دواند و بعد ناگهان زانوانش سستی می‌گیرد و بر زمین می‌نشیند.
-چه شد ای نور چشم برادر؟!
و از میان گریه‌های سجاد می‌شنود که:
به خدا من او را می‌شناسم. او جبرئیل است که در مقابل پدرم زمین ادب می‌بوسد و سوگواری می‌کند. به خدا او جبرئیل، حامل وحی خداوند است.

در آداب کربلا
ام‌البنین انگار مادر ادب است و ادب، زاد‌ه‌ی اوست. تاریخ، معرفت و ولایت غریب این زن را با حیرت بر سر دست گرفته است. چنین نیست که ادب و معرفت این بانوی محیّر‌العقول، صفتی باشد در کنار صفات درخشان دیگر او. خورشید ادب او از چنان نورانیّتی برخوردار است که همه‌ی صفات زیبای او را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.
وقتی کاروان اسرای کربلا به مدینه نزدیک می‌شود بشیری مطابق معمول، پیشتر از کاروان، خود را به شهر می‌رساند تا خبر ورود کاروان را اعلام کند. بشیر این کاروان امّا از مواجهه با یک تن بسیار پرهیز دارد و او ام‌البنین است. بشیر نمی‌تواند و نمی‌خواهد حامل خبر شهادت چهار دلاور یک مادر باشد. چه بگوید؟ چگونه بگوید؟ کدام زبان است که در هرم گدازنده‌ی این خبر نسوزد؟!
امّا می‌شود آنچه نباید بشود.
ام‌البنین به مدد شامه، نزدیکی کاروان کربلا را در می‌یابد، به سمت دروازه‌ی شهر به راه می‌افتد و در میانه‌ی راه با بشیر مواجه می‌شود.
سؤال ام‌البنین چیست جز:
چه خبر؟
چه بگوید بشیر؟! به مادری که ام‌البنین بودنش به افتخار چهار پسر و چهار دلاور محقق شده است، چه بگوید؟! تلاش می‌کند که زهر مصیبت را آرام آرام و جرعه جرعه بنوشاند، می‌گوید:
- سرت سلامت مادر! عباست به شهادت رسید.
و منتظر صیحه ام‌البنین می‌ماند.
اما ام‌البنین انگار نمی‌شنود این خبر را و باز می‌پرسد:
- چه خبر؟
و بشیر مبهوت و متحیر، جرعه دوّم را به ساغر صبوری ام‌البنین می‌ریزد.
- مادر! عبداللّه هم به دیدار خدا شتافت.
انگار ام‌البنین باز هم چیزی جز پاسخ سؤال خود می‌شنود.
- پرسیدم چه خبر؟
و بشیر ضربه‌ی خبر آخر را فرود می‌آورد و خود را خلاص می‌کند:
- چه بگویم مادر! عثمان و جعفرت هم شهد شهادت نوشیدند.
اما ام‌البنین خلاص نمی‌شود، آشفته‌تر می‌شود. نقاب از چهره‌ی ادب بر می‌دارد، معرفت مکتوم را برملا  می‌کند و فریاد می‌کشد:
- بشیر! از حسین چه خبر؟ انّ اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبداللّه الحسین.
همه بچه‌های من و همه آنچه در زیر این گنبد میناست به فدای ابی‌عبداللّه، بگو از او چه خبر؟

الرحیل . . .
در وادی "ذی حسم" منزلی میان مکه و کربلا امام حسین علیه‌السلام بر می‌خیزد برای سخن گفتن. خداوند را حمد و ثنا می‌کند و بر جدش پیامبر اکرم درود می‌فرستد و می‌فرماید:
"کار، چنین شده است که می‌بینید، چهره‌ی دنیا دگرگون شده و زشت گردیده و نیکی از آن روی گردانیده و دنیا هر لحظه به سوی تباهی سرعت گرفته . از دنیا ته کاسه‌ای مانده و معاشی ناچیز، چون چراگاهی کم‌مایه و دون‌پایه.
مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟! در این حال، بر مؤمن است که حقاً ملاقات پروردگار خویش را به جان و دل پذیرا شود که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و عذاب نمی‌بینم."
در این حال که امام تصویر و تلقی خویش را از زندگی و مرگ و اوضاع و احوال زمانه ارائه می‌کند، مأموم نیز باید به تبع بر خیزد و شور و عشق خویش را هویدا کند و وفاداری خود را به اثبات رساند.
زهیر بن قین رو می‌کند به یاران و می‌گوید:
"شما حرف می‌زنید یا من سخن بگویم؟!"
یاران اشاره می‌کنند که تو بگو.
زهیر بن قین بر می‌خیزد و عرضه می‌دارد:
"سرور ومولای ما! کلام نورانیت را شنیدیم. خدا هماره رهنمای تو باشد. اگر دنیا را برای ما بقائی بود، اگر ما در دنیا جاودانه می‌زیستیم، اگر این‌سو آب حیات بود،  باز ما در رکاب تو بودن را بر حیات جاوید ترجیح می‌دادیم و یاری تو را با هیچ‌چیز معاوضه نمی‌کردیم."
زهیر نمی‌گوید: به هر حال باید مرد، پس چه بهتر که این مرگ، شهادت باشد در رکاب تو. که این اگر چه مرحله‌ای از معرفت است، اما ادب و معرفت زهیر بسیار بیشتر و بالاتر از این است. او می‌گوید: اگر حیات جاودانه هم در دست ما بود باز ما همراهی تو را با آن معاوضه نمی‌کردیم.
زهیر دعای امام را پاداش این ادب می‌گیرد و از پس او هلال بن نافع بر می‌خیزد، او هم عرض ادب می‌کند، بر جد و پدر امام درود می‌فرستد و آن‌ها را می‌ستاید و عرضه می‌دارد:
"آن‌که عهد می‌شکند، آن‌که از همراهی امام سر می‌تابد، به شما زیان نمی‌رساند، خود را ضایع و تباه می‌سازد. ما کسی نیستیم که ملاقات پروردگار را دوست نداشته باشیم، ما در نیّت خویش، با روشن‌بینی، پایدار و استوار ایستاده‌ایم. با دشمنانت به جد دشمنی می‌کنیم و با دوستانت به راستی مهر می‌ورزیم."
هلال نیز به دعای امام متبرک می‌شود و می‌نشیند.
پس از او بریر بن خضیر بر می‌خیزد:
"ای فرزند رسول اللّه! همراهی با تو به خدا که منت خداست بر ما و جنگیدن در رکاب تو و قطعه قطعه شدن،  شفاعت جدّ تو را در قیامت همراه داشتن، افتخار ماست. از ما منّتی نیست، بر ما منّت است، این افتخار ماست که ما را به یاری پذیرفته‌اید و همراه کرده‌اید."
بریر با دعا و درود امام می‌نشیند و امام دلگرم از این‌همه صفا و عشق بر می‌خیزد و ندا می‌دهد: الرحیل...
 

سید مهدی شجاعی
مأخذ:
1-انساب الاشراف- بلاذری- صفحه 171
2-تاریخ طبری- جلد5- صفحه 403 و 404
3-بحارالانوار- مجلسی- جلد 44- صفحه381
4-لهوف-  سید بن طاووس- صفحه 79 و 80
5-اعیان الشیعه- امین العاملی جلد 4- صفحه 234 و 235
6-لواعج الاشجان- امین العاملی- صفحه 100 و 101
7-نفس المهموم- شیخ عباس قمی- صفحه 190 و 191
8-اسرار الشهاده- دربندی- صفحه 254
9-منیر الاحزان- جواهری- صفحه 45
10-وسیله الدارین- موسوی زنجانی- صفحه 68 و 69
11-مقتل الحسین- خوارزمی- صفحه236 و 237

منبع:  www.khamenei.ir
يکشنبه بیست و نهم 9 1388

شهیدی که زیر آفتاب مانده بود

از اینجا بشنوید! لینک دانلود؛ حجم: 300 کیوبایت

در یکى از همین روزهایى که ما در خطوط جبهه حرکت مى‌کردیم، یک نقطه‌اى بود که قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نیروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف کرده بودند، بنده داشتم از این خطوط بازدید مى‌کردم و به یگان‌ها و به سنگرها و به این بچه‌هاى عزیز رزمنده‌مان سر مى‌زدم، یک وقت دیدم یکى دو تا از برادران همراه من خیلى ناراحت، شتابان، عرق‌ریزان، آشفته، آمدند پیش من و من را جدا کردند از کسانى که داشتند به من گزارش مى‌دادند که یک جمله‌اى بگویم، دیدم که این‌ها ناراحتند گفتم چیه؟ گفتند که بله ما داشتیم توى این منطقه مى‌گشتیم، یک وقت چشم‌مان افتاده به جسد یک شهیدى که چند روز است این شهید بدنش در زیر آفتاب این‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى که مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سریعا این مسأله را دنبال کنید، جسد این شهید را بیاورید و جسد شهداى دیگر را هم که در این منطقه ممکن است باشند جمع کنید. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات یا اباعبدالله، این‌جا انسان مى‌فهمد که به زینب کبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى که خودش را روى نعش عریان برادرش انداخت، و با آن صداى حزین، با آن آهنگ بى‌اختیار، کلمات را در فضا پراکند و در تاریخ گذاشت فریاد زد «بأب المظلوم حتى قضا، بأب العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن کسى که تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.

بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه 04/06/1367

فایل‌های صوتی:
» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب حضرت اباعبدالله علیه‌السلام در سال 67؛ حجم: 300 کیلوبایت
 

» روضه‌‌خوانی رهبر انقلاب برای شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام در سال 77؛‌ حجم: 1.3 مگابایت
 

» شعرخوانی رهبر انقلاب به زبان آذری درباره‌ی ماجرای کربلا در سفر به اردبیل سال 79؛‌ حجم: 300 کیلوبایت
 

» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در نماز جمعه سال 74؛ حجم:2.4 مگابایت
 

» روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام در سال 77؛ حجم:1 مگابایت
 

» مقتل‌ حضرت اباالفضل علیه‌السلام از زیان رهبر انقلاب در روز تاسوعا در نماز جمعه سال 79؛ حجم: 1.8 مگابایت

 

منبع:  www.khamenei.ir 

 

يکشنبه بیست و نهم 9 1388
 ورود عمر سعد به کربلا
سعد بن ابى وقاص با خاندان رسول اکرم(علیهم السلام) رابطه خوشى نداشت حتى در شوراى عمر حق رأى را به عبدالرحمن بن عوف داد و بعد از کشته شدن عثمان با حضرت على(علیه السلام)بیعت نکرد. پسرش عمر بن سعد راه پدر را ادامه داد و با این خاندان که هادى امت بودند رابطه خوبى نداشت، ابن زیاد ملک رى رابه عمر سعد داده بود. چون ابن زیاد از خبر ورود امام حسین(علیه السلام) به عراق مطلع شد، قاصدى نزد عمر فرستاد که اول به جنگ حسین بن على(علیه السلام) برود و او را بکُشد سپس به سمت شهر رى روانه شود.
عمر سعد نزد ابن زیاد آمد و گفت: مرا عفو نما. وى گفت: عفو مى کنم لکن ملک رى را از تو مى گیرم. عمر سعد گفت: یک شب مهلت بده. در نهایت هواى ریاست رى بر او غلبه کرد و تصمیم به جنگ با امام(علیه السلام) گرفت و روز دیگر نزد ابن زیاد آمد و قتل امام حسین(علیه السلام)را عهده دار شد. ابن زیاد با لشکرى عظیم او را به کربلا روانه کرد، تا اینکه که روز سوم محرم وارد کربلا شدند.
ابن قولویه در صفحه 74 از کتاب «کامل» و طبرسى درصفحه 134 از کتاب «احتجاج» به سندهاى معتبر از اصبغ بن نباته و غیره نقل کرده اند که روزى حضرت على(علیه السلام) بر منبر کوفه خطبه مى خواند و مى فرمود: آنچه مى خواهید از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. پس به خدا سوگند هر چه سوال کنید از خبرهاى گذشته و آینده به شما خبر مى دهم. سعد بن ابى وقاص پدر عمر سعد برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین خبر ده مرا که در سر و ریش من، چقدر مو است.
حضرت فرمود: که رسول خدا(علیهم السلام) خبر داده که در بن هر موئى از تو شیطانى است که ترا گمراه مى کند و در خانه تو فرزندى است که فرزند من حسین(علیه السلام) را شهید خواهد نمود و اگر خبر دهم عدد موهاى تو چقدر است باز مرا تصدیق نخواهى کرد، لکن به آن خبرى که گفتم حقیقت گفتار من ظاهر مى شود.
ناگفته نماند در آن وقت عمربن سعد کودکى بود که تازه راه مى رفت بعضى مى گویند در کربلاء تقریباً 23 سال داشت ولى بعضى قائلند 36 ساله بود، سعد بن وقاص در سال 75 هجرى قمرى در سن 74 سالگى مُرد و در بقیع دفن شد.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-حوادث الأیام، صفحه 15.
نامه امام حسین(علیه السلام) براى اهل کوفه
در این روز امام حسین(علیه السلام) براى بزرگان کوفه نامه اى نوشتند و آن را به قیس بن مسهَّر صیداوى دادند که به کوفه برساند. مأمورین در بین راه، قیس را گرفتند، و پس از آنکه او بر ضد یزید و ابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 17
يکشنبه بیست و نهم 9 1388
X